خونه خیلی خوبه
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 5:39
اومدم ایران یکهویی شد والان تا مردمک چشمم تو اسباب کشی ام، وهرروز ریتم اون آهنگ و دارم که میگه خونه , خیلی , خوبه ,، سه هفته دیگه برمیگردم شاید بعد از این تو تلگرامی جایی بنویسم با گوشی وبلاگ سخت بالا میاد.xa0 فکر کنم خونه , بابد جایی باشه که کولرش صدا بده، بوی غذا بده.xa0
برخیالت که غافل نشستم
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 5:39
قبل از تولدم دچاراسترس میشم که عمرم رفتxa0 و دارم به سی سالگی نزدیک میشم.xa0
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 5:39
طلاق یک مساله است اینکه بعد از چندسال بخوای برای کسی توضیح بدی قدخودطلاق درد آوره برای همین دلم نمیخواد ادامه بدم باکسی چون میترسم میدونم هویتم طلاقم نیس ولی حس بدی داره.xa0
ترس
-
تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 19:37
ساعت سه ونیم صبح شده ومن از ترس گربه موجود در اتاق نمیتونم بخوابم،چرامیترسم؟
جاده های شمال محال یادم بره
-
تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 19:37
سفر یادم آورد گاهی زیادی زندگی رو پیچیده کردمxa0
دیوار میخواهم فقط
-
تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 19:37
اون سالی که شادمهر خونده بود ساده بگم ساده بگم دهاتی ام، من باهاش وسط هال رقصیده بودم وقتی هنوزپشتی زرشکی مخمل داشتیم و مامان کت مخمل قهوه ایشو دوست داشت، بابا هم با من رقصیده بود، دیروز که بعد این همه سال دوباره اون آهنگ وگوش میدادم نرقصیده بودم چون تومهمونی تمام مدت داشتم فکرمیکردم جواب شروع رابطه...
آرزوهاتو بغل کن
-
تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 19:37
من به دعاهای وقت اذان غروب به شدت معتقدم که میگیره، تمام ماه رمضون پارسال وقتی مامان شربت آبلیمو رو هم میزد میگفت الهی سال بعد به آرزوت برسی،xa0 امسال وقتی با ایمو زنگ زد دم افطار وگریه میکرد میگفت تو به آرزوت رسیدی ولی من آرزوم بودن کنار تو بود...
از سری نفهمیات
-
تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 19:37
هنوز نفهمیدم مردها وقتی کسی و دوستش دارند چه شکلی میشن؟
بی وفا این زودتر میخواستی حالا چرا؟
-
تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 19:37
بعد این همه سالxa0 برگشته که بگه من برگردم باهاش زندگی کنم ومن تمام مدت دارم فکر میکنم به حرف هایی که تمام این مدت به همه گفته بودبرگشته بود بدونه چرا من با هیچ کس از این آدم حرف نزدم ،یادم اومد همه روزها وشب ها...xa0
تو بمان ودگران وای به حال دگران
-
تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 19:37
13نظر خصوصی مشترک که آیا برمیگردم یا نه؟ برگشته بدونه چرا وقتی تهمت زد یقه شو نگرفتم چراوقتی هرچی خواست همه جا گفت من بهش چیزی نگفتم من نبودم که بگم من خیلی وقت قبل از طلاق رفته بودم آدم یا نمیره یا برای همیشه میره.xa0 این روزهادارم به این فکر میکنم همه آدم هایی که باهاشون حرف میزنم شاید بعدش زنده ن...
یک ماه
-
تاریخ: 1397/2/5 ساعت: 13:36
یک ماه از اومدن من گذشته و یک روز مینویسم یک سال از اومدنم گذشت بهتره یادم بمونه که به چه چیزهایی رسیدم. +با لجبازی خیلی از مسائل و حل نمیکنم فقط غیر منطقی تموم میکنم.xa0 +بدون برنامه بودن یک جا شکست میخورم.xa0 +تجربه محبت کردن به یک آدم غریبه.xa0 +مرگ زندگی در حال رو داره گوش زد میکنه .xa0 +یک چرخه...
تف به زندگی
-
تاریخ: 1397/2/5 ساعت: 13:36
زندگی به یک تف بنده، اینxa0 و وقتی امروز تومترو بهم خبر دادن آقاجون فوت شده فهمیدم، دارم پوست میندازم تو غربت نمیتونم برم ایران، بااحتیاط رو قلب هم برونید وتکرارکنید هرروز،xa0 زندگی به یک تف بنده.xa0
اسفند نامه
-
تاریخ: 1397/2/5 ساعت: 13:36
اسفند پارسال که همه رفتن سفر ومن موندم و کنکور فکرشو نمیکردم سال بعد باید اسفند بدوم دنبال پیداکردن آرد نخود که دوتاشیرینی نخودی بپزم تو مایکروویوییxa0 که اصلا نمیدونم چی میشه که یادم بره از سرماسبزه عیدندارم . 96با همه کش وقوسش خواست به من بگه صبور باش همیشه هر چیزی به وقت خودش رخ میده و گاهی دست و...
زنده شدم
-
تاریخ: 1397/2/5 ساعت: 13:36
سلام امیدوارم سال خوبی وشروع کرده باشید دلم برای همتون تنگه ببخشید جواب نظرات رونتونستم بدم، از دوست عزیزی که برای تحصیل اینجا پرسیدی ممنون میشم یک ایمیل یا راه ارتباطی بزاری.xa0
دولت عشق آمد
-
تاریخ: 1397/2/5 ساعت: 13:36
پارسال وقتی روپشت بوم تست زیست میزدم به این فکر میکردم سال بعد جایی باشم که ته خیابونش دریا باشه دلم با رشت بود، امسال نشستم اینجا آناتومی میخونم به این فکر میکنم چقدر فکرxa0میتونه روند زندگی رو تغییر بده، باید یادبگیرم همینجوری به هرچیزی فکرنکنم.xa0 + کتاب تسلی بخش های فلسفه برام مکث ایجاد کرده.xa0...
اولین هفته دانشگاه
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 3:42
مینویسم بعدا خاطرش بمونه برام.xa0 xa0+هفته خوبی بود، هضم رفتن جمعه به دانشگاه سخت بود.xa0 +این هفته آفتاب داشتیم ولی سردتراززمانی بودکه برف میومد.xa0 +بچه های زیادی میبینم و بی نهایت دلچسب اند خدا نصیب همه بکنه.xa0 +فرداتعیین سطح دارم. +دلتنگ نیستم ولی تنهایی رو حس میکنم با تک تک سلول هام.xa0 +سیب ز...
از رنجی که نمیبریم
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 3:42
به جای خوبی در خود سازی و پوست کلفت شدن رسیدم، امروز با نگهبانی برای داشتن پالتو دعوامون شد، هرچی توضیح دادم سرده متوجه نبود، سره کلاس هم پسرهای هم وطن فکر میکنند داف الممالک شدن اینجا هرچی میخوان میگن امروزم نوبت من بود ودعوام شد با یکی ازپسرا، خوب این دعواها نتونست جلوی ناهار بردنم تودل طبیعت روبگ...
عمه ای که نیست
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 3:42
دارم به ابروهام نگاه میکنم بهم گفته بودی دفعه بعدمیشه مدل دلخواه برداری،xa0 گفتی این قسط ها تموم بشن میرم مسافرت میرم زندگی کنم، کاش قبل از این قسط ها زندگی میکردی، کاش تا دفعه بعدبودی،xa0 xa0کاش آدم تو غربت هیچ کسی ازش نمیره...xa0
روزهای دانشجوئی در کی یف
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 19:03
بالاخره رسیدم همه چی نسبتا خوبه یکم سرده و عادت کردن به شرایط جدید یکم زمان میبره،این عکس صبحونه روز چهارم من تو این شهر.xa0
23کیلو
-
تاریخ: 1396/10/23 ساعت: 17:21
منتظربودن چیزه گندیه آخرین بارقبل ازاین دفعه ,یادم نیست کی منتظربودم ولی الان منتظرمو یک قورباغه مرده توی دلم ماراتون داره ,فکرمیکنم نیادویزام بایدچیکارکنم ,زری میگه احمق نباش اینجوری فکرنکن,دیشب مینا رفت 4شنبه قبل مریم, من موندم ,بابامیگه پاشو وزنشون کن بیشتراز23نشه ,مامان میگه چراهرچی زنگ میزنم سف...