خرید بک لینک

اولین مهمونی که باآقای ب رفتیم تمام مدت چشم هاش تویقه دخترخالش بوددرتفسیرسایزسینه

روی منبربود که 80بهتره یا 85ومن مثل یک زرافه گردنم تویقه خودم چرخید که بدونم 75بودم یا 80

طبق اصول عمه شهین واری مامانم زندگی بنیانش روی س ک س نهادینه میشد پس حالا که آقای

ب سایز 80مدنظرش بودمن باید از75ارتقامیگرفتم به 80ودکتروورزش وقرص وکوفت ودردی نبودکه

امتحان نکرده باشم یکی میگفت پیازیکی میگفت کره یکی میگفت ورزش من ازآقای ب جداشدم نه به

خاطره اینکه سایزم 80نشد به خاطره چیزای دیگه وبعدازاون مدام فکرمیکردم چقدروضعیت بدی دارم

وازبدنم بدم میومد وحالا داشت عوارض داروهاخودشو روی پرمویی نشون میداد حالا نه 80نشدم پرموهم شدم

بعدازاون مهمونی خونه عمه شهین بود که درتفسیرسایزمن تشبیه به پرتقال تامسون داشت

ومن تامدت هاازهرچی تامسون بودبیزاربودم ودیگه مهمونی نرفتم ومدت ها دراین حال بدبه سرشد تاروزیکه

نشستم روزایی که میتونستم خوب وشادبچرخم وبه جاش غصه خوردمودرتکاپوی افزایش سایزبودم

وازروی تقویم شمردم من چیزی بیشترازیک سال وقتم صرف این موضوع بود وقتی که میشد به جاش

نقاشیموادامه میدادم وقتی که میشدبه جاش بهترزبان یادبگیرم یاحداقل ازخودم راضی باشم بعدازاون

روزهادیگه نزاشتم پرتقال تامسون مهمونی عمه شهین باشم.

ممنون ازفرانک عمیدی برای این یادآوری.

برچسب: نویسنده: بنیامین حکیمی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 19:25

صفحه بندی